قالب رضا
مسوولیت خطیر خواهر عروس بودن:)) :: زندگی هویجورانه

زندگی هویجورانه

زندگی هویجورانه

میدونید گاهی وقتا یه چیزایی تو دلت هست که نمیدونی به کی بگی!یا میدونی به کی بگی ولی اون شخص در دسترس نیست...
خیلی چیزا هم نمیشه گفت چون فقط باید نوشته بشن:) نوشتن فقط تو دفترچه یادداشت هم همیشه حالتو خوب نمیکنه..
اینجام واسه همین وقتاست.:))
من اینجا هرچی دلم خواست مینویسم..سبک و اینام ندارم:/

زنذگیتون تو دلی:))))

مسوولیت خطیر خواهر عروس بودن:))

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ق.ظ

الان که دارم این متن و می نویسم ،دارم از خستگی و خواب آلودگی بال بال میرنم ..اون موقع که به هر وبلاگی میرسیدم رو  مستطیل دنبال کردن کلیک میکردم،اصن فکرشو نمیکردم که یه روزی حدود ۴۰ تا پست نخونده داشته باشم:)به زودی میخونم همتونو..

البته تا باشه ازین ستاره هایی که به خاطر مشغله ی عروسی روشن میمونن..این چند روزه در حد  لالیگا سرم شلوغ بود،همه ی مهمونا هم از راه دور بودن...

وای خدایا من با دلتنگیش چیکار کنم؟؟خب آخه تو بری چی میشه اکیپ سه نفره ی من و تو و امیر ؟؟کی نصف شبی هوس سالاد کاهو کنه،منو امیر آخر هفته هامنتظر کی باشیم که از شهر دانشجویی برگرده؟بعدش کی واسه من خاطرات دو هفته ی دانشگاه و با همه ی جزئیاتش تعریف کنه؟؟کی بهم بگه چنار ؟من به کی دلداری بدم؟؟کی بهم بگه سنگ صبور دهن بسته؟؟کی محرم اسرارم بشه؟کی واسمون غذا های عجیب غریب درست کنه؟میدونی که من استعداد آشپزی ندارم:/من هنوزم باورم نمیشه که دیگه قرار نیست سر صبحا بهت بگم پاشو تنبل ،باورم نمیشه که همه ی لباساتو جمع کردی بردی و من قرار نیست سر اینکه تووبیشتر از من لباس داری غر بزنم ..دیگه قراره کمتر باهم جر و بحث کنیم،و حتی شاید دیگه نتونم یه دل سیر باهات دعوا و کنم و هرچی دلم خواست بهت بگم چون تو دیگه قانونا و شرعا مال یکی دیگه هم هستی، البته دوساله که نصف شدی،دوساله که تو موقع تفریحا و خنده هامون میگی کاش اونم بود..خیلی وقته که دیگه یکی دیگه رو بیشتر از منو امیر دوس داری...خیلی وقته که لحظه هاتو با یکی دیگه شریکی،شراکتی که بیشترش با فراق و دوری گذشت و مجازی بود...خیلی خوشحالم تموم شد دوری از عشقی که من درکش نمیکنم....من میدونم که تو در کنار کسی که از نظر تو صدتا بردپیت و گذاشتـه تو جیبش و چهار سال صادقانه واست جنگید،حالت خوبه..

انگار همین دیروز بود که موقع خاله بازی وسایلارو نصف میکردی ...اون عروسک سالمارو واسه خودت بر میداشتی منم صدام در نمیومد:/

آهای تو ...آجووی دوست داشتی و بامزم...رفیقم...سفید برفی من...ماست و خیارم ..خوشمزه ی من..درسته منو تو زمین تا آسمون باهم فرق داریم،از فرم دماغ گرفته تا عقاید و علایق...درسته همیشه بهم میگی مامان بزرگ...ولی قسم میخورم به اشکایی که واست ریختم 

هروری بری باهاتم..خودمم نباشم قلبم هست..

موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۵
هویجوری :)

نظرات  (۶)

تبریک بابت عروسی خواهرتون !!! از دلتنگی حرف زدید !!! رسم روزگاره !!! باید کنار بیایید !!! موفق باشی!!
پاسخ:
خیلی ممنون مرسی:))
بله دیگه باید ساخت ...
مچکرم
هعی! D:
عروسی؟! اونم خواهر؟! D:
وای وای وای کوفتت شه! D:
پاسخ:
بعله دیگه:p
جات خالی بود
متأسفانه کوفتم نشد:))
۱۵ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۰۶ مریــــ ـــــم
عروس شدن خواهر بزرگتر و رفتنش چیز غریبیه
دردشو کشیدم و قطعا میتونم بگم درک میکنم
پاسخ:
آره خیلی..مخصوصا اگه راه دور باشه:/
مرسی عزیزم😘
۱۵ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۱ آقای سر به هوا
رفتن و کم شدن تعداد اعضا خانواده خیلی سختهـچنار:)
پاسخ:
اوهووم خیلیییی:/
چناررر:|
۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۰ علیـ ــر ضــا
😞😞😞😞😞

پاسخ:
😢😢😢😢
۱۸ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۱ محمد فیروزیان
سلام 
تبریک بابت وبلاگتون
خوشحال میشم جزو دنبال کنندگان وبلاگم باشید
موفق و پیروز باشید
عرسیتون مبارک انشالله یک عمر به خوبی و خوشی کنار هم زندگی کنید
پاسخ:
سلام..مچکرم
ممنون..همچنین
مرسی از لطفتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی