قالب رضا
ندید پدیدانه.. :: زندگی هویجورانه

زندگی هویجورانه

زندگی هویجورانه

میدونید گاهی وقتا یه چیزایی تو دلت هست که نمیدونی به کی بگی!یا میدونی به کی بگی ولی اون شخص در دسترس نیست...
خیلی چیزا هم نمیشه گفت چون فقط باید نوشته بشن:) نوشتن فقط تو دفترچه یادداشت هم همیشه حالتو خوب نمیکنه..
اینجام واسه همین وقتاست.:))
من اینجا هرچی دلم خواست مینویسم..سبک و اینام ندارم:/

زنذگیتون تو دلی:))))

ندید پدیدانه..

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۸ ب.ظ

با اینکه بیست سالش بود ولی مثل سوم دبستانیا بود:)خیلی بیبی فیس و ریزه میزه  بود،همشم لبخند میزد....هدی میگفت این چند روزی که اینجاست اصلا لب به سرخ کردنی و فست و فود نزده..منم گفتم واسه همونه صورتش اینقدر صافه دیگه...دوست داشتم بیشتر باهاش فارسی حرف بزنم..خودش میگفت متوجه میشم..میخواستم بهش بفهمونم خیلی خوشگله،نمیدونستم بگم تو خیلی زیبایی،خیلی قشنگی!خیلی خوش قیافه ای!یا خیلی برازنده ای!یه لحظه فکر کردم این بدبخت چقدر سختی میکشه که زبان فارسی و یاد میگیره:/آخه اینقدر مترادف! حالا شاید من اینطور فکر میکنم..احتمالا اونا دقیق تر مفهوم این کلمه هارو میدونن..آخر سرم بیخیال فارسی شدم و به هدی گفتم خودت بهش بگو،اونم گفت چوخ گوزل سن (عمم بلد بود اینو) ...اومده بود ایران بابای دوستم باهاش فارسی کار کنه..مترجمی زبان فارسی تو دانشگاه دولتی میخوند:)ازش پرسیدم کودوم دانشگاهی اینقدر تند تند گفت که هیچی نفهمیدم ولی آخرش خودش با تاکید گفت "دولتی"

میگفت خیلی تند تند حرف میزنید،بیچاره کلافه بهمون نگاه میکرد..خیلی دوس دارم بدونم چی راجع بهمون فکر میکرد،مخصوصا با اون دلقک بازیابی که ما سر کاپرینا خوردن در آوردیم...گفتیم خوندن بلده؟هدی با یه حرکت غیر منتظره منو رو گرفت جلوش گفت بخون:| اون طفلکم مثل اول دبستانیا چند تا کلمه رو با قورت دادن آب دهنش  خوند..

فقط دوس داشتم اون ترکی حرف بزنه من گوش کنم اونقدر که شیک و خوشگل حرف میزد،به بستنی میگفتن ماژار:/

اولین چیزی که ازش نظرم و جلب کرد شالش بود که در حد خفه کردن پیچیده بود دور سرش.همشم دستش رو شالش بود:) 

رو به هدی گفتم:چقدر خوبه که اینقدر پای بند هستن به اعتقادات:) بعدش یهو دیدم مهمونمون سرش و تکون داد و به موهاش  دست زد،طفلک خودش اعتراف کرد:)خیلی صاف و صادق گفت که اونجا از شال استفاده نمیکنه..



بعد از مدت ها یه دور همی با کسایی که سه سال تو مدرسه بغل دستت میشنستن خیلی لذت بخشه...مخصوصا اینکه  کنکور و باهم خراب کرده باشید:) 

دعا کنید واسمون شرمنده نشیم امسال..

موافقین ۷ مخالفین ۱ ۹۶/۰۵/۲۷
هویجوری :)

نظرات  (۱۰)

خوش باشید با این مهمون چند روزه تون!!جالب بود!!!

امیدوارم  کنکور نتیجه دلخواه رو بگیری و از این بلاتکلیفی خارج شوید!!!سپاس!!
پاسخ:
ممنون ازتون آقا وحید:))

هعیی..ما خیلی وقته تکلیفمون شخصه:)مرسی مرسی..منم سپاس:)
۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۷ آقای سر به هوا(o_0)
کنکور سال موفقید حتما

جلو اون مهمونتونم ضایع نکنید پسفردا میره شهرشون میگه اینا جنبه خوردنی نداشتند


اخ گفتی ماژار
برم شاپ ماژار بگیرم
پاسخ:
مرسی انرژی مثبت:))
نه بابا!طبق آخرین آماری که گرفتم کلی ازمون خوشش اومده بود😜
:))
لایک
پاسخ:
لایک به وجودت:)
واقعا ماژار ار بستنی باکلاس تره
پاسخ:
شخصا با کلمه بستنی بیشتر حال میکنم :))
۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۸ علیـ ــر ضــا
😐😐 
همیشه خوش باشین 
با امید رهایی از این بند بلاتکلیفی کنکور
پاسخ:
تچکررر..همچنین😄
تکلیفمون روشنه والا😜
لایک :)
پاسخ:
لایک بک^_^
خوش به حالت...یکی از فانتزی هام دیدنِ همین افراده! :|
شهر ما هم که توریستی نیس! :|

دعا می‌کنم! :)
پاسخ:
خودمم اولین بارم بود از نزدیک با یه همچین کسی حرف میزدم:)
همچین چیز خاصی ام نیستن:))
مرسی ازت عزیزم..
:)
ایشالا خوش باشید با مهمونتون
پاسخ:
مچکرم آقا علیرضا:-)
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۰ مریــــ ـــــم
منم بودم بیشتر ازاینا ندید بدیدی در میوردم
:))
پاسخ:
آفرین گل دختر:))
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۳۴ Shahtot 🍇🍇🍇
وای خوش به حااالتتت منم مهمون میخوام
خیلی وقته نه مهمونی رفتیم نه مهمون اومده :(

+ میگم هویجوری جان ماژار چیست ؟ :))))
باور کن نمیدونم :)
پاسخ:
ما تا دلت بخواد امسال مهمون داشتیمم://
خوش به حالی نداره که:))
+والا اونا به بستنی خودمون میگفتن ماژار..حالا منم نمیدونم تو ایران به چی میگن ماژار:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی