قالب رضا
احساسات پنهان یک دبیر ریاضی :: زندگی هویجورانه

زندگی هویجورانه

زندگی هویجورانه

میدونید گاهی وقتا یه چیزایی تو دلت هست که نمیدونی به کی بگی!یا میدونی به کی بگی ولی اون شخص در دسترس نیست...
خیلی چیزا هم نمیشه گفت چون فقط باید نوشته بشن:) نوشتن فقط تو دفترچه یادداشت هم همیشه حالتو خوب نمیکنه..
اینجام واسه همین وقتاست.:))
من اینجا هرچی دلم خواست مینویسم..سبک و اینام ندارم:/

زنذگیتون تو دلی:))))

احساسات پنهان یک دبیر ریاضی

جمعه, ۱۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ب.ظ

<< یاهو>>


استقامت را از کوه بلند و با شکوه یاد نگیر،لازم نیست الگوی تو تا این حد دست نایافتنی باشد

استقامت را از مورچه ی کوچکی یادبگیر که با کمال فروتنی و تواضع سخت می کوشد بدون اینکه به چشم بیاید یا توجه کسی را جلب کند..راست گویی را در آیینه جستجو نکن! شاید تمام حقیقت در آنچه می بینی خلاصه نشده است؛گاهی برای رسیدن به هدف باید همچون سیل خروشانی شد و از میان تخته سنگ های عظیم راه خود را باز کرد و قطره قطره وجودت تشنه و بی تاب دریای مقصودت باشد.

اما گاهی برای رسیدن به هدف باید همچون دانه ای پنهان در دل خاک صبور بود،عاقلانه فکر کرد تا راه خود را از میان تاریکی های خاک برای رسیدن به روشنای آفتاب پیدا نمود..و گاهی لازم است برای رسیدن به هدف مانند جوی آبی بود که وقتی به مانعی رسید تغییر مسیر می دهد و راه جدید برای خود انتخاب می کند..دختر عزیزم! زندگی یعنی این: گاهی چون سیل خروشان بودن، گاهی ساکت و صبور و گاهی آماده تغییر..همه ی انسانها در زندگی بارها با این موانع روبرو می شوند اما کسی موفق است که بتواند شرایط را بسنجد و تصمیم بگیرد که به کدام شکل رفتار کند. بدان که تو شایسته ی بهترین هایی!!! اما برای رسیدن به جایگاهی که شایسته ی آنی زمانی کوتاه باقی مانده است..پس همچون سیل خروشان با انرژی به جنگ مشکلات برو اما یادت باشد اگر آرامش دانه ی پنهان در خاک را نداشته باشی این سیل ویرانگر خواهد بود، و بدان در مسیرت موانعی خواهی داشت ،پس همانند جوی زیرک مسیر خود را تغییر بده،اما در جهتی که تو را به دریای مقصودت برساند..


 خود را ضعیف و کم ندان 

تنها در این عالم ندان

تو شاهکار خلقتی 

تحقیر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید

آزاد  آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو 

زنجیر را باور نکن    



"آرزومند بهترین آرزو هایت"



+نمیدونم چرا از خوندن این متن سیر نمیشم؟؟!

شاید به خاطر اینه که نمی تونم تصور کنم اینو معلم ریاضی ای نوشته که سه سال زیر بار تحقیر و تیکه و بد خلقیاش بودیم..لعنتی مگه توام  احساس داری؟؟با خوندن ‌کلمه به کلمه ی این متن یاد لبخندای تلخ و جریمه کردناش میوفتم،ولی نمیدونم چرا یه  حس مثبت راجع بهش تو ذهنم حک شده..

از همون روز اولی که اومدی سر کلاس و طبق عادت همیشگیت قسمتی از زیارت عاشورا رو خوندی(معتقد بودن اگه خونده نشه اون روز همش بی دقتی میکنن و یه اتفاقی براشون میوفته) بعدشم به خاطر یه سوال مسخرم بهم گفتی آی کیو(با لحن وحشتناک) من کلاسای ریاضیتو با آیه الکرسی گذروندم...همین الانشم وقتی میخوام ریاضی بخونم کفشای پاشنه بیست سانتیت میاد تو ذهنم که میگفتی اگه سری بعد کسی فرمولای مثلثات و من و من کنه با همین لهش میکنم:/

جالبه بگم که فکر نکنید دبیر جانم  واسم  تو دفتر خاطراتم نامه ی فدایت شوم نوشته،نخیررررر!!!

این متن بالا بعد از سی صفحه تلکلیف عید نوروزه که اون سال عید دهنم آسفالت شد:/ دقیقا یه دفتر صد برگ ریاضی تمرین کردم...

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۶/۰۷/۱۴
هویجوری :)

نظرات  (۱۸)

متن قشنگی بود!!

چه شخصیتی داشت اون خانم!!!

دلت شاد!!!
پاسخ:
بله شخصیتشون قابل درک نبود برام!
دل شما شاد تر:)
:) ماهم یه همچین معلم ریاضی داریم البته نه این شدت خشن ولی خیلی مهربونه باطناً
مطمئنا معلم شمام از این قلم و متن همچین خصوصیتی بر میاد که مهربون بوده 
موفق باشید 
پاسخ:
باطنا چون کار دلسوزانه ای انجام میدن همشون مهربونن:))
مهم اینه که مهربون هم به نظر بیان! 
ممنون..شما هم همین طور
100 برگگگگگگ

چقد کم

فک کنم اسفالته  تا یه چن قرنی قشنگ جواب بده  خخخخخخخ
پاسخ:
کجاش کمه؟؟؟
اره:))خاکی نمیشه
ریاضیت الان خیلی خوبه نع؟:)
دفتر صد برگ کم حرفی نیستا صددددددد برگ:))
پاسخ:
راستش معمولیه! درسته سخت کار میکردن و از جون مایه میذاشتن ولی نظم و نحوه ی بیان نداشتن متاسفانه
اوه اوه اوه!یادم ننداززززز
خوشحال شدم :)) 

از اینکه دیوونه تر از دبیر ریاضی دیوونه ما هم وجود داشته !
واسه ما حداقلش تمرین و این چیزا نمیداد
ولی حسابی حرف های بد میزد
و گاهی هم کتک :/


پاسخ:
خوشحالی نداره جانممم...اشک ها باید ریخت:))
واسه ما معمولا تحقیر میکرد که از صد تا فحش بدتر بود..
آخه کتک؟؟اعصاب ندارناا
واسه ما ی بار سر کلاس رقصید 
خخخخخخه
دیوووونه بود
پاسخ:
خخخخخخ..تصورشم خنده داره.. بیچاره واستون رقصیده دیگه چی میخواید:)))
چه باحال :))
کلا دبیر ریاضیا باحالن یکی از این دبیرا هم من داشتم خیلی خیلی خفن آقای محمدی هنوزم یادم میافته هم میترسم هم یاد سیبیلش میافتم که چقد میخندیدم براش :)

پاسخ:
تقصیریم ندارن،درسای دانشگاهشون خیلی یکنواخت و پر از فرموله، ما یه دبیر ریاضی داشتیم که میگفت من یه مدت وقتی به در قهوه ای نگاه میکردم بوی کاکائو به مشامم میخورد:/
اون معلمت الان زنده است؟؟ ازش خبر داری؟؟
:))
پاسخ:
اره بابا، با افتخار هم بازم اون خاطرات و تعریف میکنه میگه اونقدر تست زدم اون شکلی شدم:))
۱۴ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۱ آقای سر به هوا(o_0)
بزن تو نت شاید متنش کپی باشه!
از اون کفشها من الان دارم!
ای کیو هم که قبلا زیاد میگفتم‌‌...


همین دیگه!
پاسخ:
نیازی به سرچ نیست به احتمال نود و نه درصد کپیه :)
فک نکنم پاشنه بلند بپوشیاااا خخخخخ
اون جوری میگفت آی کیو که تن و بدنت می لرزید:/
همیشه همینه. آدمای این مدلی خیلی با احساس تر از بقیه هستن. بروز نمیدن. :)
پاسخ:
اره همین طوره،ولی خودشونم اذیت میشم اینجوری:)
۱۵ مهر ۹۶ ، ۰۱:۱۹ تکراری Tekrari
:))))
منم یه معلم ریاضی ام:|
از خودم ترسیدم که چنین تصوراتی درباره معلم ریاضی هست:))))
پاسخ:
من به همه ی معلم ریاضیا ارادت خاصی دارم:)
این تصور احساساتی نبودن در مورد همه ی معلم ریاضیا صدق نمیکنه،این به خودشون بستگی داره،ولی ترسناک نیست:))این رفتارایی که گفتم نسبتا ترسناک بودن:)
۱۵ مهر ۹۶ ، ۰۴:۰۸ آقای سر به هوا(o_0)
منظورم از کفشها ازاینا بود جلوشدن درازه!
:)
پاسخ:
متوجه شدم:))من تو متن خوب نرسوندم..
جالبه ما همش منظورای همدیگه رو یه جور دیگه متوجه میشیم:)
۱۵ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۴ علیـ ــر ضــا
چه شخصیت نامفهمی و خاصی
دیوونه
پاسخ:
خیلی جالب و خاصه:))
بدتر از معلم ریاضی شما معلم فیزیک ما...
جلسه ی اول با ماژیک زد روی انگشتای دستم:/
خیلییییییییی داغوووووووووون...اصن یه وضعی...
خدارو شکر دیگه نمیبینمش:)
پاسخ:
ای بابا!
از اینجور آدما هستن دیگه ولی دبیر ما تنبیه بدنی نمیکرد:)
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۳:۴۱ مریــــ ـــــم
معلم ریاضی منم چندش بود
مامان دوستم بود
اینقد ازش متنفر بودم ککه کم کم از دوستم داشتم متنفر میشدم
هنوز وقتی میبینمش میترسم ازش
تنها معلمی که منو تنبیه فیزیکی کرد
گوشمو پیجوند
:|
بدم میاد ازش
اه
پاسخ:
مثل اینکه همه دلشون پر بودااا:))))
خیلی بده پدر مادرت معلمت باشن!
چه بی ادبانه:/
اه
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۹ ... S҉A҉H҉A҉R҉
دقیقا مث معلن فیزیکه امسال ما...یه حس ضد و نقض نمیدونم یه وقتایی حس میکنم خیییلی خوبه یه وقتایی دلم میخواد موهاشو بکشم بسکه با نیش حرف میزنه باهامون ب هرحال...
 چه متن قشنگیییی بود متن و که خوندم گفتم یادم باشه حتما بگم که پستات و میخونم انرژی میگیرممم کلی مرسییی:)♥

پاسخ:
تازه اول ساله،شاید چند ماه بعد شخصیتش کشف شد:)یا شایدم مثل واسه ما بعد از سه سال گنگ موند..
اره منم هر بار که میخونمش آرامش میگیرم:))مرسیییی سحر جونمممم..باعث افتخاره...عزیزمیییی^_^
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۸:۰۱ دلنوشته های یک اردیبهشتی
بسیاربسیار بسیار بسیار متن زیباو قشنگ و دلنوازی بود...
پاسخ:
بله از نظر خودمم بسیار به توان بی نهایت تا زیبا بود:))
اشکمونو در آوردی هویج! :|

من خودم دلم خونه که دبیرِ حسابانم تغییر کرده، اونوخ تو این پست رو می‌ذاری نمی‌گی از غم تلف می‌شم؟! :|

می‌خوای بری ریاضی؟! :)
پاسخ:
تقصیر من چیه شما همه دلتون پره؟؟:)))
نبینم غمتووووو
کی ؟من؟ریاضی؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی